ما چارهای جز این نداریم که قوی باشیم...
نمی دانم که از کجا شروع کنم و چه بگویم؟ شاید به خاطر اینکه نمیدانم چرا باید وبلاگ بنویسم! شاید هم به خاطر وسواس زیادی است که در نوشتن یا ننوشتن یا چگونگی نگارش مطالبی که در ذهنم دارم، می باشد. [که البته امید دارم با تداوم نوشتن وبلاگ، این مساله حل شود و بیان و اظهار درونیات برایم سهل و آسان شود...]
علت گرایش ایرانیان به وبلاگ؟
جدی نگرفتن وبلاگها و پیامدهای آن در ایران!
و ...
هفتم و هشتم اسفند ماه سال جاری در دومین جلسه از سلسله جلسات اجلاس حکمت (www.ejlashekmat.com) با محوریت جریان شناسی رسانه و ارتباطات که در محل مجموعه عصر انقلاب وابسته به سازمان پژوهشهای علمی و صنعتی ایران برگزار گردید، حضور داشتم. سلسله نشستهای اجلاس حکمت متشكل ۱۲ همایش چند روزه میباشدکه توسط سازمان ملی جوانان و با محوریت موضوعات پراهمیت از نظر سازمان در حوزه جوانان، برگزار میشود كه امل سخنراني ها و كارگروه ها مي باشد. نشست اول حدود ۳ ماه قبل با موضوع جریان شناسی دینی و در مشهد برگزار شد.
سخنرانی اول این جلسه توسط دکتر حمید ضیایی پرور (www.reporter.ir) استاد دانشگاه، از فعالین و نظریه پردازان حوزه ارتباطات در ایران، خبرنگار (خراسان) و... و با موضوع جریانشناسی وبلاگهای فارسی در فضای مجازی برگزار گردید. ارائه بسیار جالب و تاثیرگذاری در رابطه با بحث وبلاگ، تحدیدها، پیامدها و مشکلات آن در ایران داشتند. پرسشهای جالبی را در رابطه با چالشهای پیش روی وبلاگ در ایران مطرح نمودند که به دو مورد از آنها در ابتدای مطالبم اشاره نمودم.
"دلايل جامعه شناختي و روان شناختي رويكرد ايرانيان به وبلاگ چیست ؟ مصادف شدن رونق وبلاگهای فارسی با سالهای پر افت و خیز تعطیلی برخی مطبوعات باعث شده تا این فرضیه مطرح شود که بین این دو رخداد ارتباط معناداری وجود دارد، البته این فرضیه در هیچ تحقیق علمی و آکادمیکی بررسی نشده است، اما نشانههایی از درستی این موضوع در برخی بررسیهای تحلیل محتوای وبلاگها به دست آمده است، با این حال میتوان گفت بسته بودن فضای سیاسی و اجتماعی کشور به خصوص از نظر طرح مسایل اجتماعی و محدودیتهای ارتباطی نسل جوان باعث شده تا از رسانه وبلاگ به عنوان تریبونی برای طرح دیدگاهها، دل نوشتهها، آرمانها و عقاید مختلفی که جایی در دنیای واقعی یا رسانههای مکتوب و دیداری و شنیداری ندارند، استفاده شود.
ایرانیها مردمانی شفاهی بودهاند و بیش از آنکه افکار و نظرات خود را از طریق نوشته و سند مبادله کنند ترجیح دادهاند از ابزار شفاهی برای این منظور بهره ببرند، وبلاگ در تاریخ ایران یک استثنا است، برای اولین بار ایرانیها در حال تمرین نوعی انتقال افکار از طریق نوشتن هستند. این رخداد از منظر برخی صاحب نظران به انقلاب وبلاگی در عرصه سیاست در ایران تعبیر شده است.
از سوی دیگر برخی از تحلیلگران از اینکه ایرانیان درونگرا خصوصیترین جنبههای زندگی شخصی خود را بر روی اینترنت منتشر میکنند اظهار تعجب میکنند.
چرا ما ایرانیهای «تودار» اینچنین خود را «بیرون» میریزیم؟ چه عواملی سبب میشوند که ما زندگی خصوصیمان را روی وبلاگ بنویسیم؟ تا چه مرحله در این بیرونی کردن زندگی خصوصی پیش میرویم؟ آیا مرزهای زندگی عمومی و خصوصی در زندگی واقعی هم جابجا شده یا این وبلاگها هستند که میل و امکان عمومی کردن زندگی خصوصی را به ما میدهند؟"
آمار و ارقامی هم که در این رابطه ارائه شد، همانند آمار و ارقام مربوط به دیگر پدیدههای اینترنتی و رسانهای مرتبط با ارتباطات اجتماعی و فرهنگی ما ایرانیان - مانند تعداد عضوهای ایرانی تبار سایتهایی مانند Orkut و Gazzag و...- جالب و تکان دهنده بود. اولین وبلاگ فارسی زبان با تاخیری 4 ساله از ابداع وبلاگ در سال ۸۰ایجاد شد. به سرعت و بعد از ۳سال وبلاگهای فارسی زبان به لحاظ تعداد، جایگاه سوم را در بین دیگر وبلاگها به خود اختصاص دادند. در فعل حاضر نیز وبلاگهای فارسی با تعدادی معادل ۲۵۰۰۰۰۰وبلاگ ثبت شده و حدود ۲۵۰۰۰۰وبلاگ فعال جایگاه دهم را در بین دیگر وبلاگها به خود اختصاص دادهاند. ولی با این اوصاف چرا هنوز در ایران هیچ سازمان یا نهاد مستقل که پیگیر فعالیتها و مطالبات و حقوق وبلاگها و بلاگرها باشد (البته با نظر به سیاستهای تشویقی و حمایتی)، وجود ندارد و بسیاری نکات جالب دیگر که اگر عمری باقی بود، انشاالله در زمانهای بعدی به آنها اشاره خواهم کرد.
سخنران آخر این نشست نیز دکتر صادق طباطبائی بودند. محور سخنان ایشان نیز در رابطه با رسانه و فرهنگ بود. ایشان دارای مدرک دکترای ژنتیک (البته اگر اشتباه نکرده باشم!) بودند، اما شخصیتی بسیار خوشفکر، روشنپژوه و تئوری پرداز در رابطه با مسائل مربوط به ارتباط رسانه و فرهنگ داشتند که البته که انشاالله در آینده به مسائل مطرح شده توسط ایشان نیز خواهم پرداخت.
راستش خودم هم فعلا نمیدانم که در آینده در وبلاگ ممکن است به چه موضوعاتی بپردازم. اما آنچه برایم شادیآور است، حس مثبتی است که در رابطه با نوشتن وبلاگ در من بوجود آمده که شرکت در این اجلاس و موضوعات مطرح شده در آن نقش مهمی داشت که مرا از برزخ چندین مدتهی نوشتن یا ننوشتن وبلاگ رهایی بخشید [البته که ممکن است این حس چندان دوامی نداشته باشد] تا در آینده چه پیش آید؟....
در ضمن جملهای که اون دوردورا! و در ابتدای متنم آوردهام سنخیت چندانی با موضوع مطرح شده ندارد. جمله تاثیرگذاری بود که بعد از مدتها تارک تلویزیون بودن!، در یکی از سریالهایی که همراه خانواده مشغول تماشای آن بودم از یکی از بازیگران شنیدم که به نظرم آوردن آن در ابتدای متن طولانیام –که مطمئنا برای پست اول مناسب نیست- چندان خالی از لطف نبود.
به قول یکی از دوستان شفيقم (www.koorsoo.blogfa.com)، "تمام اين نوشتارها و يادداشتها را تقديم مي كنم به كسي كه آرزو دارم خواننده آنها باشد؛
و آيا هست؟"